بانو و ميرزا .. برديا

ابتداي راه

چی از این دلنشین تره که تو یه جمع  یه بچه بچسبه بهت 

تو بغلت خوابش بگیره و اینقدر دست بکشی به موهاش تا بخوابه 

وقتی میخواهی بلند بشی که بذاریش رو رختخواب محکم دستش رو بندازه دور گردنت 

حس امنیت از این بیشتر 

 

[ یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 8:6 ] [ نانا ]

[ ]

تو این صحنه ی پر شور چه سبزم چه شاداب
توی هاله ی تحسین رسیدم به مهتاب
ببین صحنه چه با عشق هم از دل هم از جون
منو خونده به دعوت من اینجام یه مهمون

 

هزار شعله ی شمع و یه پروانه ی تنها
چه خوشرنگه پر من تو این شعله ی زیبا
نگاه کن که چه سبک بال چه پر تابم و پر شور
تو معراج تماشا توی هلهله ی نور

 ♫♫♫

تو این صحنه داغِ به آتش کشیده
منو دامنی از عشق تو آتش پریده
تب سرخِ ترانه میشینه رو لب هام
برای تو میخونم چه داغه نفس هام

هزار شعله ی شمع و یه پروانه ی تنها
چه خوشرنگه پر من تو این شعله ی زیبا
نگاه کن که چه سبک بال چه پر تابم و پر شور
تو معراج تماشا توی هلهله ی نور

 ♫♫♫

شده صحنه ی گل فرش خریدار قدم هام
با یک شاخه گلِ یاس برای دلِ تنهام
برام ارزشِ این گل به اندازه دنیاست
به عاشق شدنِ من نگاه کن که چه زیباست

حریرِ نفسِ من پُر از نقش پر از رنگ
به شوقِ تو وجودم پر آواز پر آهنگ
نگاه کن که چه با عشق هم از دل هم از جون
منو صحنه طلب کرد من اینجا یه مهمون

هزار شعله ی شمع و یه پروانه ی تنها
چه خوشرنگه پر من تو این شعله ی زیبا
نگاه کن که چه سبک بال چه پر تابم و پر شور
تو معراج تماشا توی هلهله ی نور

 ♫♫♫

بیا همسفرم باش تو اوجِ یه پرواز
که من با تو شکفتم پر از اشک پر از راز
تو هر ذره ی جونم یه نغمه یه آواز
تو دیروز تو بودم تا امروز تا فردا

هزار شعله ی شمع و یه پروانه ی تنها
چه خوشرنگه پر من تو این شعله ی زیبا
نگاه کن که چه سبک بال چه پر تابم و پر شور
تو معراج تماشا توی هلهله ی نور

[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 21:2 ] [ نانا ]

[ ]

تو ایران وقتی میتونی مامان دو تا بچه باشی که همسر پدر اون بچه ها باشی غیر اینه ؟

شما چی فکر میکنید؟

[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 21:40 ] [ نانا ]

[ ]

برای مادری که فرزندش رو از دست داده و زندگیش 

چی بهتر از اینه مادر دو تابچه بشه 

نشمیل میتونه مادر دو تا بچه هیجده ساله و شش ساله شه ؟

نظر شما چیه؟

[ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 18:15 ] [ نانا ]

[ ]

دوست ندارم حساب کنم چند سال گذشت 
فقط میدونم امروز اسمونی شدی پسرکم
امروز از صبح که داشتم حاضر میشدم که بیام پیشت فکر میکردم اگه الان بودی حتما موقع حاضر شدن دور و برم میپلکیدی 
از سرکار که میامدم منتظر بودی از مهد تحویلت بگیرم بعد میتونستیم با هم ناهار مادر و پسری بخوریم 
بغلت کنم و بخوابم اینقدر سفت فشارت بدم که صدات در بیاد ااا مامان 
مامان 
اینقدر راه و بیراه موقع بازی بگیرم بچلونمت ببوسمت تو هم لجباز با دست محکم جای بوسم رو پاک کنی 
از تصور شیرینش یه لبخند رو لبم نشست اما نیستی

یه مانتو خنک و گل گشاد برداشتم میخوام بسینم کنارت اخه 
یه شال ساده و کیفم یه ظزف میوه که گذاشتم خنک شده و روش سلفون کشیدم هم میبرم سر راه گل میخرم گل های رنگارنگ 
دوست دارم صبح ها بیام پیشت
میرسم بهت چقدر این قطعه دردناک و دلگیره یه سری از قبرها حتی نشون ندارن 
کسی براش بچه چند روزه اش یعنی مهم نبوده ؟
یعنی نمیان اینجا سر بزنن ؟
حتما تا الان بچه های دیگه رو دارن و اصلا اینا رو یادشون نیست ؟
اما من همیشه تو یادمی عزیز مامان 
تو که بیشتر از اینکه اسمت تو شناسنامه ات باشه حک شده رو یه تیکه کوچیک سنگ

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 15:46 ] [ نانا ]

[ ]

امروز دنبال کارهای اداریم بودم کارم تموم شد ساعت یک ربع به چهار بود گفتم یه ارایشگاه برم یعد برم خونه 
رسیدم دیدم ارایشگاه بسته اس حال نداشتم برم دوباره بیام حساب کردم بالاخره این ساعتها میان 
یه کم قدم زدم دیدم نمیشه 
رفتم یه بسته پفیلا خریدم نشستم روی سکو دم سالن شروع کردم به پفیلا خوردن و دید زدن خیابون 
کل مانتو و هیکلم شده بود پودر پفیلا 
که ساعت یک ربع به پنج خانوم تشریف اوردن
بهم میگه خدا نکشتت نشمیل از دور دیدم گفتم وا این اسکل کیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 18:44 ] [ نانا ]

[ ]

یکی از خصوصیات بد اخلاقی ما ایرانی ها این گله و گله گذاریه 
بماند که در کرد جماعت این خصیصه وحشتناک تره 
یعنی ما کردها از یه حرف کوچیک اینطور ناراحت میشیم که انگار بزرگترین حرف بوده بعدش مگه ول میکنیم !!!!!!!!!!!
نمونه عینیش رو امروز ما داشتیم به این صورت که 
تو گروه خانوادگی وایبر یه بحث شد همه نظر دادن حالا شوخی و جدی
یه سری از این حرفا ناراحت شدن 
من صبح بیدار شدم دیدم وا چه خبره نصف گروه لفت دادن رفتن 
حدس زدم از بحث دیشب باشه 
نشستم همه رو اد کردم 
اونام از من پرو تر 
باز لفت دادن 
نشون به نشون من از هشت صبج چهار چنگولی زل زدم به گوشیم ببینم کی لفت میده فوری ادش کنم 
چیه بیکار ندیدین؟؟؟؟

[ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 14:46 ] [ نانا ]

[ ]

امروز این کلفت درون من بیدار شد ایییییییییییییییییی خونه رو سابیدم در حد بنز
از اونجایی که وقتی میافتم به حمالی ویر شام پختنم میادسراغم کباب تابه ایی درست کردم در حد بنز 
الان بشینم همشو بخورم .در حد مرگ
نتیجه اینه من نباید کار خونه کنم وگرنه میشینم عین گاو میخورم چاق میشیم

[ دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 21:44 ] [ نانا ]

[ ]

مکان دفتر مجتمع اموزشی برای ثبت نام یه بچه پیش دبستانی

بعد از صحبت های مقدماتی و دادن یه فقره چک ناقابل پونزده میلیون تومانی جهت ثبت نام بچه 
موقع صحبت وقتی ببینید مدیره مجتمع از بس نزدیک شده به پدر بچه که باید از معده پدر بچه کشیدش بیرون 
و به هیچ وجه از عشوه و کرشمه و اینا کم نمیذاره

به نظر شما چه حرکتی جایز است ؟

الف:چشم غره به پدر بچه

ب:چشم غره به مدیره

ج:سکوت در ان زمان و دراوردن پدر پدر بچه در راه بازگشت

[ یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 17:7 ] [ نانا ]

[ ]

یه گروه خانوادگی تو تلگرام داریم 
که عمه نزهت همیشه میاد و یه نقطه میذاره میره
ازش پرسیدم عمه جان این چه کاریه خب
گفت میخوام بگم هستم باهاتون اما چیزی برای گفتن ندارم 
این حکایت این روزهای منه 
همون نقطه حسابم کنید که بدونید هستم 
.
.
.

[ شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 17:51 ] [ نانا ]

[ ]