یکی از اشنایان ما بارداره مشکلی پیش اومده که احتیاج به یک سری دارو برا ی اینکه بتونه بچه رو نگه داره و سقط نشه
خیلی جاها گشتن نبود به من گفتن من هم به همه دوستانی که میدونستم میتونن پیدا کنن اس ام اس دادم که اگه پیدا کردن بگن
که این اتفاق افتاد
نیم ساعت بعد از پیام :
رزی :سلام چطوری نشمیل وایییییییییییییییییییییییییی مبارکه عزیزم خیلی خوشحالم برات
من :هاااااااااااااااا واسه چی مگه چی شده ؟
رزی :قربونت برم بارداری دیگه
******************
چند دقیقه بعد
رضا :سلام خوبی کجایی ؟
من :خونه مامان اینا
رضا :چرا رفتی بالا
من :خب اومدم پیش مامان کمرش درد میکنه خب
رضا :برو کلک ما رو سیاه نکن
من :وااااااااااااااااا چرا
رضا :هیجی فقط خواستم بگم مبارکه خیلی مواظب خودت باش
****
یک ساعت بعد
کژال :واییییییییییییییی قربونت برم نشمیل داری دوباره مامان میشی گفتم غصه نخور بردیا برمیگرده تو بغلت
من :چی بگم من اخه
*****************
سحر :نشمیللللللللللللللللللللللللللللللل الهی شکر نمیدونی چقدر خوشحالم
همین جور تلفن تبریک بود که میشد یعنی من به رضا و رزی گفتم به همه گفتن
تو همین زمان یک دارو هم برای خودم میخواستم که به یکی از دوستهای گل پسر گفته بودم برام پیدا کنه که این برای خودم بود و اصلا ربطی به بارداری نداشت
مامانم که کنجکاویش گل کرده بود که جریان چیه داشت گوش میداد
من :اره بابا واسه خودم میخوام برام پیدا کن
مامانم که میدونست خب من اینجام و اصلا کوروش رو ندیدم موضوع رو متوجه شد و کلی خندید
از اون طرف من واقعا جوابی به اونا ندادم چون هرچی میگفتم برای خودم نبوده باور نمیکردن
این بود که پیامی فرستادم به این شرح
شما ها همتون خیر سر من تحصیلکرده هستین و میتونید برای زاد وولد چه بین انسان ها چه حیوانات و چه ه رموجود زنده ایی خب احتتیاج هم به جنس ماده هست هم نر و من این شرایط رو ندارم ازتون خواهش میکنم برای جلوگیری از مبتلا شدن به الزایمر در سن پیری یک مقدار به اون سلول های خاکستری مغزتون فشار بیارین خب
و در یک پیام دیگه :
من چه گناه یکردم یک مشت دوست و فامیل خنگ دورم رو گرفتن اخه نابغه ها من اگه اشتی بودم بیمار نبودم که بیام و ردل مامان بابام بشینم خب اخه میرفتم خونه خودم میشه بپرسم این فکر از کجا به اون ذهن خنگتون رسید ؟
و هیچ جوابی از این خنگ ها نگرفتم هنوز